شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان ابری و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست ...
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حل دختر میخک -که می خندد به ناز-
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه -در این روزگار-
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت -از آن می که می باید- تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگرمستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!
فریدون مشیری.
"اگر مقابل بعضی ها بخواهی کوتاه بیایی آنقدر کوتاهت میکنند که آخر سر از بین میبرنت
مثل درختی که از ریشه قطعش کنن که اگر یک روزی این جوری بشه اون وقت اون درخت میشه یک چوب خشک که فقط میشه ازش چیز هایی ساخت که یک روز میخرن و روز دیگر می اندازنش دور یا در چهار شنبه سوری آتیشش می زنن.
اما اگر درخت می مانداگر زندگی در آن جاری بودهر سال میوه میداد سایه داشت شاخه هاش میتوست محل آشیانه ی پرنده ها بشه...
میتونست رشد کنه بلند بشه از زمین دور بشه و به آسمون نزدیک تر."![]()
و روزها به آرامی گذشت اما چه سخت...
روز حادثه تمام شد گذشت ...
چه بر سر کاروان آمده؟...می بینی؟
کاروان دیگر حسین ندارد
کاروان دیگر عباس ندارد
کاروان دیگر علی اکبر ندارد
...
آه از دل زینب...آه از دل زینب ... آه از دل زینب
زینب ...زینب ...زینب
آه از دل رقیه...آه از دل رباب... آه از دل سکینه
زینب حسین ندارد.
یا زینب تو چه ها که ندیدی....
...
گوش کن چه میشنوی..؟جز غم چه میشنوی؟جز شیون چه میشنوی؟
صدای کودکان را میشنوی...؟ ناله های زینیب را میشنوی؟
آری این صدای تنهایی است که از پس قرن ها هنوز هم به گوش میرسد.
...
یا زینب تو چگونه توانی دوری حسین را تحمل کنی؟
...
امروز روزی است که کاروان اسیران به مدت سه روزاز۲۸ محرم پشت دروازه های شام ماندند
السلام علی العباس
![]()
کاروان حسین علیه السلام چه آرام به کربلا نزدیک شده....!!!