امروز شاید یکی از تاسف بار ترین مطلب هایم باشد که مینویسم.
زمان را در نظر بگیرید :امروز چهارشنبه است.۲۹ ماه شعبان المعظم.فردا شاید اول ماه مبارک رمضان.
رجب آمد وکمی سبک شدیم از گناهانمان.شعبان هم آمد و رفت وسبک تر از قبل شدیم . داریم کم کم
اوج میگیریم که به شبهای قدر برسیم شبهایی که هرچقدر از قبل تلاش کرده باشیم وظرفیتمان را بالا
ببریم بیشتر خواهیم گرفت "هر چه ظرف بزرگتر چیزی که درونش میریزند بیشتر"
خلاصه ما در چنین جغرافیایی از زمان بسر میبریم.
از لحاظ مکان هم از زمین جدا شدیم و داریم میریم بالا.
فکر کن در چنین حال و هوایی یکهو به تو خبر بدهند یک خیابون بالاتر و دوتا کوچه اونطرف تر یک جوانی
خودسوزی و خودکشی کرده.خنده ات نمیگیرد پسری در اوج شور وقدرت تحصیلکرده ۲۶ ساله پر از نکات
مثبت فقط بخاطر بیکاری خودکشی کرده باشد...از جلوی خونشون که رد شدم همسایه ها جمع شده
بودند آمبولانس پلیس و آتشنشان هم بودند.هیچ کس حرفی نمیزد همه جا سکوت بود سکوت وسکوت.
همه رنگشون پریده بود.یعنی گیج بودند باورت نمیشه هیچ صدایی بگوشت نمیرسید همه فقط بهم نگاه
میکردند ...حتی هیچ ماشینی هم ار خیابون گذر نمیکرد.تنها صدایی که بگوش میرسید صدای جیغ مادر
یا خواهری بود که بشدت غم بار بود.بگذریم: امشب که داشتم ادامه کتاب حماسه حسینی{استاد شهید مطهری} را میخواندم
به چنین مطلبی برخوردم:{"حق ندارید بدون موجب بر بدن خودتان دیه ای وارد کنیدتا چه رسد به اینکه
بدون جهت جان خود را به خطر اندازد قران میگوید:ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکه.بادست خود خودرا به هلاکت نیاندازید بقره/۱۹۵.اگر بخواهید از بالای بام خود را به پایین اندازید ولو تحت فشار قرض باشید یا در عشقی شکست خورده باشید یا در حالی باشید که تمام دنیا و ما فیها برای شما ارزش خود را ازدست داده باشد.وزندگیتان تاریک باشد حق ندارید خودکشی کنید و به خود آسیب رسانید.قران در باب قتل میگوید:"فجزاءه جهنم"کسی که نفس محترمی را بکشد چه خودش یا دیگری را تا ابد در جهنم است.کسانی که خیال میکنند اختیارجان خود را دارند اشتباه میکنند!"}
قبل از اینکه این مطلب را بنویسم تفالی به قران زدم:
"آنها هر گز آواز جهنم را نخواهند شنید وبه آنچه مشتاق و مایل آنند در بهشت تا ابد متنعمند"انبیا/۱۰۲
بعد با خودم گفتم:خدایا من از عذاب و خودکشی نوشتم اما این آیه رحمت وبشارت است .ربطش به این موضوع چیست؟
کمی فکر کردم چون میدانستم این آیه حتما باید ربطی داشته باشد بعد به ذهنم رسید که ربطش شاید این باشد که:این جوان میتوانست کاری کند که مصداق واقعی همین آیه باشد ولی او کاری کرد که برای همیشه در جهنم باشد!...وهمیشه افسوس بخورد؟!!!
خدایا من چی گفتم چی نوشتم؟؟؟؟
خودکشی؟؟؟
خدایا ...خداجون عاقبت همه مارا ختم به خیر کن.یا الهی...سید و مولای من...سرور من...
میگویند وقتی که بیایی بعضی از مردگان رجعت خواهند کرد..
.گیرم که من مردم{میم اول مضموم}باکی نیست مرا...
چرا که وقتی بیایی برایت زنده خواهم شد... برایت زنده خواهم شد... برایت زنده خواهم شد...
ای وجود مسیحایی!
...
یابن الحسن روحی فداک
...
هرکس شب نیمه ی شعبان را احیاء نگهدارد نمیرد دلش زمانی که دلها بمیرند.امام سجاد{علیه السلام}
![]()
...جانم مهدی!...
میلادت مبارک مهدی موعود
عجل الله فرجک
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عزیز دلم.بهار.زیبا.عاشق دلخسته.زخمی روزگار.دلشکسته از همه جا و همه کس.سیلی خورده از چپ و راست.غمگین دیروز ودلتنگ فردا و امیدوار فرداها.سلام لیلی.سلام مجنون.
چه بگویم؟!
قدری بنشین تا در حضورت" برای تو" اشک بریزم.خون گریه کنم.
تا بفهمی که چقدر دوست دارم :
>جلوی چشمانم راه بروی ومن فقط وفقط ببینمت.
>نسیم شوم و " رویت "را باتمام وجودم احساس کنم.
>اشک شوم و از چشمت سرازیر شوم به زیر پایت بیافتم.
>گوش شوم و طنین صدایت وجودم را بلرزه در آورد.
>یک مشت" احساس" شوم وبر قلبت هجوم آورم.
سرخط:بعد از این دیگر برایت خواهم مرد.
...
روزی پر پرنده ای پیدا کردم .در دست گذاشتمش ومشتم را محکم گره کردم تا باد آن را نبرد.
دویدم تا به مادرم نشانش دهم.جلوی ماردم ایستادم ومشتم را مقابل صورتم گرفتم..به مادرم گفتم مرا
تماشا کند.مشتم را به آرامی باز کردم و گفتم :"پــــــر"! همین که این را گفتم از دستم رها شد و به
آسمان رفت ورفت...
...
کودکی میرود وبزرگسالی میماند در این میان تنها فرصت" جوان شدن" داریم.
...
این ها رانوشتم :
تا بگویم:
برای جوانی وجوانی کردن خواهم مرد.برای جوان خواهم مرد.
تا بگویم جوانی مثل پری است که تا بخواهی زمزمه اش کنی از دستت خواهد رفت.
تا بگویم جوانی فرصت است که با لاخره میگذرد.
روز جوان روز میلاد حضرت علی اکبر حسین علیهم السلام مبارک.
(قطره اشکی که در چشمانم به عشق تو حلقه زده است تقدیمت باد)
می نگرم درنگاه رهگذران ..کور
اینهمه غوغاست دروجودم ومن" لال"
اینهمه غوغاست درکنارم و من دور!