تبليغاتX
آرام دل
وانتظار فاصله بین دو جمعه است, "جمعه تولد" و" جمعه ظهور"...اللهم عجل لولیک الفرج
بسم الله الرحمن الرحیم.

دیر آمدم ...نمیدانم  دیر رسیدم یا... (در واقعه عاشورا قومی بودند که به یاری حسین  آمدند ولی وقتی رسیدند که امام شهید شده بودند)..؟شایدتا ظهر عاشورا با حسین بودم وبعد گذاشتم ورفتم...(در واقعه عاشورا دویا سه نفر بودند که به امام گفتند تا جایی که خطر جان ما را تحدید نکند وتا زمانی که دشمن بر امام ویارانش غلبه نکند برای حسین میجنگند وگفتند زمانی که جانمان تحدید شد ودشمن غالب شد صحنه را ترک خواهیم کردو همین کار را هم کردند وظهر  عاشورا قبل از شهادت امام گذاشتند ورفتند)...؟آیا حسین به دنبالم آمد ومن دعوتش را نپذیرفتم(در واقعه عاشورا شخصی بود بنام عبیدالله ابن حر جهفی که امام به دنبالش رفتند و دعوتش کردند ولی او گفت:حاضرم اسب وشمشیرم را بدهم ولی جانم را خیر!!! ....؟یا شاید جزئ گروه سوم بودم که نه در دسته دشمن بودند ونه در رکاب حسین...فقط در این میاان ایستادند ونظاره گر آن واقعه بودند(در واقعه عاشورا عده ای بودند مانند پسر مالک اشتر یار امام علی علیه السلام که حزب حق وباطل را تشخیص دادند ولی قدرت تصمیم گیری نداشتند و نه به دسته دشمن پیوستند ونه به یاران امام پیوستند...؟

........................................................................................................................................

بند اول
 مى‏آيم از رهى كه خطرها در او گم است‏
 از هفت منزلى كه سفرها در او گم است‏
 از لابه‏لاى آتش و خون جمع كرده‏ام‏
 اوراق مقتلى كه خبرها در او گم است‏
 دردى كشيده‏ام كه دلم داغدار اوست‏
 داغى چشيده‏ام كه جگرها در او گم است‏
 با تشنگان چشمه احلى من‏العسل‏
 نوشم ز شربتى كه شكرها در او گم است‏
 اين سرخى غروب كه همرنگ آتش است‏
 توفان كربلاست كه سرها در او گم است‏
 ياقوت و دُر صيرفيان را رها كنيد
 اشك است جوهرى كه گهرها در او گم است‏
 هفتاد و دو ستاره غريبانه سوختند
 اين است آن شبى كه سحرها در او گم است‏
 
 .

      .

           . 
 (بند چهاردهم)
 قربان آن نى‏يى كه دمندش سحر، مدام‏
 قربان آن مى‏يى كه دهندش على‏الدوام‏
 قربان آن پرى كه رساند تو را به عرش‏
 قربان آن سرى كه سجودش شود قيام‏
 هنگامه برون شدن از خويش، چون حسين(ع)
 راهى برو كه بگذرد از مسجدالحرام‏
 اين خطى از حكايت مستان كربلاست‏
 ساقى فتاد، باده نگون شد، شكست جام!
 تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما
 يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام‏
 اشكم تمام گشت و نشد گريه‏ام خموش‏
 مجلس به سر رسيد و نشد روضه‏ام تمام‏
 با كاروان نيزه به دنبال، مى‏روم‏
 در منزل نخست تو از حال مى‏روم‏
 
                                                         " باکاروان نیزه"/  علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط آرام  |